آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد، آزادی خود ماه است كه او را پایبند می كند.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶
خانه » داستان کوتاه » داستان پند آموز » داستان پند آموز | گردش حساب!

داستان پند آموز | گردش حساب!

 گردش حساب!

طلا , شمش

او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد. هر روز به طلاها سر می‌زد و آن‌ها را زیر و رو می‌کرد. تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه سراغ گودال رفت و طلاها را برداشت. روز بعد مرد به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت. او شروع به شیون و زاری کرد و به سر و صورتش می‌زد. رهگذری او را دید و پرسید: «چه اتفاقی افتاده است؟» مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت: «این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که طلاست! تو که از آن استفاده نمی‌کنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟» نکته: ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است. اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید. بخشش مال همچون هرس کردن درخت است پول با بخشش زیادتر و زیادتر می‌شود. دارایی شما موجودی حساب بانکی‌تان نیست. دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته‌هایی است که برای یاری رساندن دیگران به گردش در می‌آورید.


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است